شنبه 10 شهريور 1403 , 13:45




دلنوشتهای از خدمت در ایام پربرکت اربعین؛
خادمی در پناه خورشید و ماه! / تصاویر
خادم باید نوکر زائر باشد...وقتی برای خادمی میروی، شاید نتوانی حتی یک زیارت کوتاه بکنی و از خود و خواستههای خود باید بگذری...
فاش نیوز - از همان ابتدا گفته بودند که خادم باید نوکر زائر باشد...وقتی برای خادمی میروی، شاید نتوانی حتی یک زیارت کوتاه بکنی و باید خود را برای خدمت آماده کنی و از خود و خواستههای خود بگذری...!
شاید فکر این که در کسوت خادمالحسینی، پایت به مسیر زیبا و پرمعجزه اربعین و مشایه نمیرسد، دلت را یک حالی میکرد؛ اما پوشیدن لباس خادمالحسینی هم کم توفیقی نبود و آرزویی بود دستنیافتنی؛ آرزویی که در خواب هم نمیدیدی و همیشه با حسرت و غبطه به خادمان موکبها نگاه میکردی و امسال به تو اذن داده بودند که خادم شوی!... فکر این که امضای خادمیات را پای برگهی التماسهایت برای رسیدن به اربعین زدهاند، مدهوشت میکرد و دل در دلمان نبود که آیا میتوانیم خادم خوبی برای زائران ارباب باشیم؟!
از همان ابتدا گفته بودند که خادم مانند سرباز است... شاید خواب کم، غذای کم، آب کم، استراحت کم و خیلی چیزها بر وفق مراد نباشد؛ اما خادم، باید عاشقانه این اجازه ارباب را پاسخ گوید و خدمت به زوار امام حسین را با کمال میل انجام دهد.
با کاروانی بهنام امام حسن(ع) رهسپار اربعین شدیم. از جوان تا میانسال برای خدمت به ارباب عشق، در اربعین شهادتش آمده بودند و از صاحب موکب یعنی کریم اهل بیت، در دل انتظار کرامتها داشتیم...
وارد موکب یا در اصل دنیای خادمی که میشوی، گویا به جهانی دیگر پا میگذاری!... اربعین و مشایه به خودی خود، پر از دیدینیها و شنیدنیها و معجزات اربعینیست... چه رسد به این که نام خادمی رویت باشد؛ باید انتظار نادیدنیهایی را داشتهباشی که همهکس ندیدهاند و نگفتهاند...
گرمای شدید امسال عراق در ایام اربعین حسینی که در تابستان قرار گرفتهاست و شدت استفاده از برق و نوسانات دائمی برق کشور عراق، باعث میشد که به شکلی منظم و نامنظم برق و به تبع آن بعضا آب، قطع شود... گرما طاقتفرسا میشد و یاد عاشورا را در دل زنده میکرد و ندایی حزین از ته دل فریاد میزد که چهها کشیدند بچههای امام حسین در کربلای...!
زائرین بعضا به دنبال ذرهای آب بیتاب میشدند و دل را آتش میزدند و خدام امام حسین بر خود فرض میدانستند، نه تنها خود آب نخواهند، بلکه به دنبال تأمین آب برای زائران موکب باشند....
البته که دست کرم امام حسن از آستین بیرون بود و اجازه نمیداد زائران برادرش زیاد رنج تشنگی یا گرما را متحمل شوند و مشکل پس از مدتی به شکلی اعجابانگیز رفع و رجوع میشد؛ اما آنچه رخ می داد، همان قواعد خاص اربعین بود که زائران را در بر میگرفت... یعنی ابتلائات خاص اربعین که زائران گوشهای و ذرهای ناچیز از رنجهای اسرای کربلا را میچشیدند و ندای یاحسین و یا زینب در دلها بلند میشد...
خادمان برای تأمین مایحتاج زائران سر از پا نمی شناختند و در انجام کارها، با وجود خستگی بسیار، از هم سبقت میگرفتند... گوشها و لبها پر بود از زمزمهی مداحیهای فارسی و عربی و همین زمزمهها هم شوق دویدن میشد برای خدمت...
عشق حسین جمعمان کرده بود و از دنیای واقعی زندگیمان، دردها و غصههایمان و همه دغدغهها و مشغلههای دنیاییمان، دورمان کرده بود... شب و روز و تاریخ و ساعت معنایی نداشت و همه چیزمان شده بود خادمی!
حسین بقدری بزرگ است که از همه چیز فارغمان کرده بود... حسین عاشقمان کرده بود و بیدل! هیچچیز دیگر سر جای خودش نبود؛ اما همه راضی بودند!... نه خوابمان خواب بود و نه استراحت کافی در میان! نه وقت کافی برای خوردن غذا بود و نه آبی گوارا بهاندازهی رفع تشنگی ... با قطعشدن گاه و بیگاه آب و برق، فشار بر روی زائر و خادم زیاد میشد. خیلی گرم میشد؛ نه کولری بود، نه پنکهای، نه آبسردکن، نه حمام و نه ... بعضیها بیتاب میشدند؛ بعضی هم صبور بودند؛ اما خادمان فقط دلنگران آسایش زوار...
بهراحتی نمیتوان واژهای یافت که بتوان سختیها و در عین حال، زیباییهای اربعین را در آن جای داد!... خادمها از نظر جسمی خسته میشدند، بیخوابی امانشان را میبرید، در گرمای طاقتفرسای عراق برای خدمت به زوار می دویدند و سر از پا نمیشناختند، بعضا غذا یا آب برای خودشان نبود و.... اما غمی نداشتند و دم برنمیآوردند... خادمان امام حسین راضی بودند به این تاج خادمی زائرانش و همین از سرشان هم زیاد بود و جایی برای گلایه کم و زیادها نبود!
از آنها که میپرسیدی خستهای یا گرسنهای یا تشنهای، با چهرههایی گشاده پاسخ منفی میدادند و در هر شرایطی جز انرژی مثبت و روی خوش و مهربانی برای زائران از آنان نمیدیدی... در هیچ شرایطی هیج زائری اخمی از خادمان ندید و این خود، به نسبت فشارهای شدید ایام اربعین و حجم کارهای خادمان، خود از معجزات اربعین است...
تصاویر زیادی در کسوت خادمی در یاد میماند؛ چهرههای خسته اما خندان... از پاافتادنهای بیصدا... اشتیاق و سبقت در انجام خدمت بیشتر، تشنگی و گرسنگی و بخشیدن آب و غذا به یکدیگر و گذشتن از حق برای راحتی دیگران...
این صحنهها آدم را به یاد ایثارگریهای رزمندگان در زمان دفاع مقدس میانداخت... این که رزمندگان در هنگام کمبود آب، قمقهمههایشان را به هم می بخشیدند یا در هنگام انفجار بمبهای شیمیایی، ماسک را از روی صورت خود برمیداشتند و با جود این که میدانستند خودشان شیمیایی میشوند، اما آن را ایثار میکردند...
صد البته که خاندان کرم، مدیون کسی نمیمانند و آدمهای کوچکی چون ما نمیتوانند برای بزرگزادگانی چون قمر بنیهاشم و سیدالشهدا علیهمالسلام کاری انجام دهند که بیجواب بماند. بارها و بارها در صحنههایی اعجابانگیز از اجابت، قرار میگرفتیم و دعاها مستجاب میشد... و تمام آن عرقسوز شدنها، گرمازدگیها، خستگیها و بیخوابیها و بیآبیها و ... جبران میشد...
بسیاری از زائران وقتی از خادمان میپرسیدند، چطور میتوانند مانند آنها خادم شوند، پاسخهای عاشقانه خادمان، منقلبشان میکرد و گاهی میدیدی که بعضی زائران خادمی میکنند و بسیاری از کارهای موکب را بهطور خودجوش و با طوع خاطر، خودشان انجام میدهند.
تمام کارها، با هم غذا کشیدنها، چای و شربتدادنها، جمع کردن خاکشیرها و آبلیموهای تازه کولهها به منظور درستکردن شربت برای تازهکردن گلوی زائران تشنه، شستشوی دستشوییها و حمامها و البسهی زوار، و حتی جمع کردن زبالهها، زیبا بود و دلچسب.
روز آخر کار موکب که شد، همه زائران با دعا و سلام و صلوات خداحافظی میکردند و با چشمانی راضی و با نگاهی پر از برق رضایت، خادمان خود را به آغوش میکشیدند... و این رضایت زائران بزرگترین اجر و مزدی بود که از زائران آقا و شهدای کربلا دریافت می کردیم.
فرصت زیارت برای خادمین مهیا نبود و فرصت کوتاهی که برای زیارت دست داد، غنیمتی پربها و قیمتی بود... ایستاده در بینالحرمین و در پناه مهر و ماه حضرت اباعبدالله و برادر باوفایش... در کنار ضریح، با دعا برای ظهور و درخواست اجابت دعای کسانی که از طرف آنان نایبالزیاره بودیم، نوشیدن جرعه آبی سبک و گوارا از صحن قمر منیر بنیهاشم، که با آن سر در "یا من وفی ببیعته"اش دل آدم را آتش میزند، و از نوشیدن آب در کنار ضریحش از مقام امام سجاد(ع) سیر نمی شوی...
صبحها طلوع خورشید از میان نخلستان پشت موکب و شبها تماشای ماه از میان برگهای نخلها که آدمی را به یاد امیرالمومنین و نخلستانهایش میاندازد هم یکی از زیباترین مناظر چشم نوازی بود که بر لوح دلمان حک شده است... نخل ها از آن بالا به عشقبازی زوار با مولایشان می نگریستند و هر صبح، سایه سرمان میشدند... چند باری نیز به دست میزبانان عراقی، سبدی پر از رطب و خرمای تازه میهمانمان کردند...
پس از اربعین، موکبها به کار خود پایان دادند و موکب امام حسن(ع) هم از حضور پربرکت زائران خالی شد... با رسیدن به مرز، برای بازگشت، با دور شدن از حریم حرم کربلای معلی گویی تازه خستگی خودش را نشان میداد! خادمان مدهوش و بیهوش، سر بر پشتی صندلیهای اتوبوس گذاشته بودند و به خواب عمیقی فرو رفته بودند و میشد دست نوازش مولا را بر سر و صورت خسته و خاک گرفته تکتک آنان احساس کرد...
به امید نگاه آقا...
|| گزارش و تصاویر از شهیدگمنام

















